استودیو معماری طاهری

آیا تعریف خانه را فراموش کرده‌ایم؟

آیا تعریف خانه را فراموش کرده‌ایم؟

آیا تعریف خانه را فراموش کرده‌ایم؟

نویسنده: مصطفی طاهری | معمار و بنیان‌گذار استودیو طاهری

گاهی برای خلاصه‌کردن نگرانی‌ام درباره بخشی از مسکن امروز، یک جمله تند می‌گویم:

«ما سال‌هاست دیگه خونه نمی‌سازیم؛ داریم لونه می‌سازیم.»
این جمله یک حکم آماری درباره همه ساختمان‌های امروز نیست. نقدِ یک نگاه است؛ نگاهی که خانه را تا حد یک محصول ساختمانی پایین می‌آورد: چند متر زیربنا، چند اتاق، آشپزخانه، سرویس، پارکینگ و در نهایت یک واحد قابل فروش.
اگر همه‌چیز روی پلان جا شد، انگار مسئله حل شده است.
اما آدم‌ها روی پلان زندگی نمی‌کنند.
آن‌ها صبح‌های شلوغ، شب‌های خسته، دعوا و آشتی، مهمانی، خلوت، بیماری، بزرگ‌شدن بچه‌ها، کار در خانه، سکوت، سروصدا و هزار اتفاق معمولی دیگر را در همان فضا تجربه می‌کنند.
برای همین سؤال من ساده است:
آیا ما هنوز «خانه» طراحی می‌کنیم، یا فقط واحد مسکونی تولید می‌کنیم؟
سرپناه لازم است، اما خانه چیزی بیشتر از سرپناه است
حتی در تعریف‌های معتبر بین‌المللی، مسکن مناسب فقط به داشتن سقف و چهار دیوار محدود نمی‌شود.
کمیته حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سازمان ملل در توضیح «حق برخورداری از مسکن مناسب» بر مجموعه‌ای از معیارها تأکید می‌کند: امنیت سکونت، دسترسی به خدمات و زیرساخت، استطاعت مالی، قابلیت سکونت، دسترسی‌پذیری، موقعیت مناسب و تناسب فرهنگی. در همان چارچوب، حریم کافی، فضای کافی، نور و تهویه نیز در تعریف مسکن مناسب مورد توجه قرار گرفته‌اند.
راهنمای «مسکن و سلامت» سازمان جهانی بهداشت نیز بر پایه مرور شواهد، موضوعاتی مثل ازدحام، دمای داخل خانه، خطرات ایمنی و دسترسی‌پذیری را مستقیماً در حوزه سلامت مسکن بررسی می‌کند و در کنار آن به موضوعاتی مانند کیفیت هوا و سروصدای محیطی نیز می‌پردازد.
یعنی وقتی درباره نور، حریم، صدا، تهویه یا امکان آرام‌گرفتن در خانه حرف می‌زنیم، لزوماً درباره امکانات لوکس صحبت نمی‌کنیم. این‌ها بخشی از مسئله اصلی سکونت‌اند.
با این حال، بخش زیادی از چیزی که امروز درباره یک خانه اندازه می‌گیریم چیزهای دیگری است: متراژ، تعداد اتاق، تعداد پارکینگ، قیمت هر متر، هزینه ساخت و سطح قابل فروش.
این شاخص‌ها مهم‌اند، اما یک سؤال را بی‌جواب می‌گذارند:
این فضا برای زندگی واقعی چقدر خوب کار می‌کند؟
خودِ کلمه «مسکن» چیزی را یادآوری می‌کند
برای من همیشه جالب بوده که خود واژه «مسکن» چه معنایی را با خودش حمل می‌کند.
در لغت‌نامه دهخدا، برای «مسکن» تعبیرهایی مثل «جای سکونت»، «جای آرام» و «جای باشش» آمده است.
نمی‌خواهم از ریشه یک کلمه، نظریه معماری بسازم. اما همین واژه یک سؤال درست جلوی ما می‌گذارد:
اگر جایی برای سکون ساخته شده، آیا واقعاً به آدم امکان سکون می‌دهد؟
تو از شهر برمی‌گردی، در را می‌بندی و باید بتوانی کمی از فشار بیرون فاصله بگیری.
باید بتوانی کنار خانواده باشی و در عین حال، اگر لازم شد، خلوت هم داشته باشی.
بتوانی بخوابی بدون اینکه هر صدایی از خانه عبور کند.
مهمان داشته باشی، بدون اینکه تمام زندگی خصوصی‌ات جلوی چشم او باشد.
کار کنی، استراحت کنی، لباس خشک کنی، وسایلت را نگه داری، بچه‌ات بازی کند و زندگی روزمره مجبور نباشد هر روز با ساختمان درگیر شود.
اگر معماری همین کارهای ساده را سخت کند، حتی یک پلان کاملاً قانونی و از نظر فنی قابل اجرا هم می‌تواند پلان ضعیفی برای زندگی باشد.
خانه «ماشین زندگی» است؟
یکی از مشهورترین جمله‌های معماری مدرن را لوکوربوزیه نوشته است:
«خانه ماشینی برای زندگی است.»
این جمله معمولاً به‌تنهایی نقل می‌شود، درحالی‌که متن خود او پیچیده‌تر از این شعار کوتاه است. در همان کتاب، لوکوربوزیه تصریح می‌کند که معماری از نیازهای صرفاً سودمندانه فراتر می‌رود.
همین تفاوت برای من مهم است.
خانه حتماً باید درست کار کند.
آب، برق و تأسیسات باید سالم باشند. مسیرها باید منطقی باشند. ابعاد باید جواب بدهند. ساختمان باید ایمن باشد و هزینه ساخت هم نمی‌تواند نادیده گرفته شود.
ولی درست کارکردن ساختمان هنوز به این معنی نیست که ما خانه خوبی ساخته‌ایم.
آدم‌ها ماشین نیستند.
زندگی‌شان هم ثابت نمی‌ماند.
بچه کوچک تبدیل به نوجوان می‌شود. یک نفر شروع می‌کند از خانه کار کند. ممکن است پدربزرگ یا مادربزرگ مدتی با خانواده زندگی کند. یک نفر زود می‌خوابد و دیگری دیر. یکی خلوت می‌خواهد و دیگری مهمان دارد.
خانه هر روز باید میان این خواسته‌های گاهی متضاد تعادل ایجاد کند.
برای همین من خانه را صرفاً یک شیء نمی‌بینم.
ما فقط چیزی برای یک خانواده طراحی نمی‌کنیم؛ داریم فضایی می‌سازیم که کم‌کم بخشی از زندگی همان خانواده می‌شود.
یک دیوار تعیین می‌کند صدای یک گفت‌وگو تا کجا شنیده شود.
یک در مشخص می‌کند کسی بتواند لحظه‌ای تنها باشد یا نه.
جای پنجره تعیین می‌کند آدم هر روز چه نوری بگیرد و چه چیزی ببیند.
فاصله اتاق خواب تا نشیمن می‌تواند تعیین کند شب صدای تلویزیون تا کجا برسد.
طراحی ورودی مشخص می‌کند با بازشدن در، چقدر از حریم خانواده دیده شود.
معماری فقط پس‌زمینه زندگی نیست؛ هر روز در آن حضور دارد.
پژوهش درباره «خانه» هم آن را فقط یک ساختمان نمی‌داند
مطالعات مربوط به مفهوم خانه مدت‌هاست از مرز معماری عبور کرده‌اند.
در جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، جغرافیای انسانی، انسان‌شناسی و معماری، «خانه» به‌عنوان مفهومی چندبعدی بررسی شده است.
Shelley Mallett در مرور پژوهشی شناخته‌شده خود بر ادبیات «خانه» نشان می‌دهد که این مفهوم در پژوهش‌های مختلف فقط با ساختمان یکی گرفته نمی‌شود؛ بلکه با مکان، احساس، خانواده، هویت، شیوه زیستن و فرایند «خانه‌کردن» یک فضا ارتباط پیدا می‌کند.
این نکته البته نباید ما را به اغراق دیگری ببرد.
معماری نمی‌تواند خوشبختی تولید کند.
یک پلان خوب نمی‌تواند یک رابطه خانوادگی را اصلاح کند و یک پنجره بزرگ هم اضطراب آدم را درمان نمی‌کند.
اما از طرف دیگر، نمی‌شود نتیجه گرفت که محیط فیزیکی بی‌اهمیت است.
معماری شرایط ایجاد می‌کند.
می‌تواند حریم را آسان‌تر یا سخت‌تر کند.
می‌تواند نور را به جایی برساند که آدم ساعت‌های زیادی از روز در آن حضور دارد یا آن فضا را از نور مناسب محروم کند.
می‌تواند به اعضای خانواده امکان کنار هم بودن بدهد، بدون اینکه مجبور باشند دائماً در یک فضای مشترک روی سر هم زندگی کنند.
می‌تواند امکان انتخاب ایجاد کند: با هم بودن، تنها بودن، باز بودن، بسته بودن، دیدن یا دیده‌نشدن.
از نظر من، مسئولیت معماری دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود.
کوچک بودن خانه، مشکل اصلی نیست
این بحث خیلی راحت می‌تواند به یک نتیجه اشتباه برسد:
پس خانه کوچک، خانه بدی است.
من با این نتیجه موافق نیستم.
یک خانه کوچک می‌تواند بسیار خوب طراحی شود. یک خانه بزرگ هم می‌تواند پر از فضای هدررفته، حریم ضعیف، نور نامناسب و روابط فضایی آزاردهنده باشد.
در بسیاری از شهرهای متراکم، کوچک‌تر بودن واحد حتی می‌تواند بخشی از واقعیت اقتصادی و شهری باشد.
پس سؤال فقط این نیست:
«این خانه چند متر است؟»
سؤال مهم‌تر این است:
«این چند متر، چقدر به زندگی جواب می‌دهد؟»
اگر یکی از اعضای خانه خواب باشد، دیگری می‌تواند کار عادی‌اش را انجام دهد؟
جایی برای یک تماس خصوصی وجود دارد؟
لباس‌ها، وسایل نظافت و چیزهایی که در رندرها دیده نمی‌شوند، در زندگی واقعی جایی دارند؟
فضایی که آدم ساعت‌ها در آن می‌ماند نور مناسبی دارد؟
وقتی در ورودی باز می‌شود، حریم خانه چقدر حفظ می‌شود؟
اگر شیوه زندگی خانواده تغییر کند، پلان تا چه حد می‌تواند خودش را با آن تطبیق دهد؟
این‌ها الزاماً متر بیشتر نمی‌خواهند.
خیلی وقت‌ها بیشتر از متر، فکر می‌خواهند.
گاهی ده مترِ درست طراحی‌شده می‌تواند بیشتر از بیست مترِ بد طراحی‌شده به زندگی کمک کند.
پس مشکل از جایی شروع نمی‌شود که خانه کوچک می‌شود.
مشکل از جایی شروع می‌شود که «جا دادن» تبدیل به فلسفه طراحی می‌شود.
اتاق باید جا شود.
آشپزخانه باید جا شود.
سرویس باید جا شود.
کمد باید جا شود.
و آخر کار، خودِ آدم هم باید یک جایی میان همه این‌ها جا شود.
اینجاست که خانه کم‌کم به چیزی تبدیل می‌شود که من در گفت‌وگوی روزمره به آن می‌گویم:
لونه.
جایی برای برگشتن، خوابیدن و دوباره بیرون رفتن.
اما خانه باید بیشتر از این باشد.
پلان خانه را باید مثل یک روز زندگی خواند
ما معمارها معمولاً پلان را با اتاق، محور، سیرکولاسیون، ابعاد و نسبت‌ها می‌خوانیم.
همه این‌ها لازم‌اند.
اما شاید لازم باشد یک بار دیگر هم پلان را بخوانیم؛ این بار نه فقط مثل نقشه ساختمان، بلکه مثل نقشه یک روز عادی.
ساعت هفت صبح اینجا چه اتفاقی می‌افتد؟
وقتی یک نفر خواب است و نفر دیگر می‌خواهد صبحانه درست کند، چه می‌شود؟
مهمان از کجا وارد می‌شود؟
کفش، چمدان، جارو، لباس خیس، رخت‌خواب اضافه و وسایل روزمره کجا می‌روند؟
بچه وقتی نمی‌تواند بیرون بازی کند کجا می‌ماند؟
کسی که بیست دقیقه تنهایی می‌خواهد کجا می‌رود؟
اگر یک نفر در خانه کار کند، بقیه زندگی خانه چطور ادامه پیدا می‌کند؟
این سؤال‌ها شاید کوچک به نظر برسند، اما بخش بزرگی از زندگی دقیقاً از همین چیزهای کوچک تشکیل شده است.
اگر یک خانه فقط وقتی خوب به نظر برسد که خالی، مرتب و آماده عکاسی باشد، شاید بیشتر «تصویر خانه» را طراحی کرده‌ایم تا خودِ خانه را.
وقتی منطق فروش وارد پلان می‌شود
مسکن فقط معماری نیست.
یک نیاز انسانی است، اما هم‌زمان کالا، دارایی، محصول صنعت ساختمان و بخشی از شهر هم هست.
پس طبیعی است که طراحی زیر فشار بودجه، ضوابط، قیمت زمین، هزینه ساخت و بازار قرار بگیرد.
مسئله این نیست که اقتصاد را از معماری حذف کنیم؛ چنین چیزی ممکن نیست.
مسئله این است که بفهمیم یک تصمیم اقتصادی در چه لحظه‌ای تبدیل به تصمیمی فضایی می‌شود که یک خانواده سال‌ها باید با نتیجه آن زندگی کند.
وقتی یک فضای واسط حذف می‌شود چون «متر فروش» نیست، فقط چند متر از پلان حذف نشده؛ ممکن است حریم ورودی هم از بین رفته باشد.
وقتی محل نگهداری وسایل حذف می‌شود، آن وسایل بعداً ناپدید نمی‌شوند؛ وارد اتاق و نشیمن می‌شوند.
وقتی پلان برای گرفتن چند متر بیشتر فشرده می‌شود، فقط خطوط نقشه به هم نزدیک نمی‌شوند؛ فعالیت‌های آدم‌ها هم به هم نزدیک می‌شوند.
معماری نمی‌تواند به‌تنهایی ساختار اقتصادی مسکن را اصلاح کند.
اما معمار و سازنده می‌توانند بفهمند کجا منطق اقتصادی دارد زندگی را از پلان بیرون می‌زند.
قبل از اینکه بپرسیم چه نمایی بیشتر می‌فروشد، شاید باید یک سؤال ساده‌تر بپرسیم:
اصلاً داریم چی می‌سازیم؟
یک «واحد»؟
یا جایی که ممکن است یک خانواده ده، بیست یا سی سال از عمرش را در آن بگذراند؟
جواب این سؤال روی تصمیم‌های بعدی اثر می‌گذارد.
آدم‌ها می‌توانند با خانه بد هم کنار بیایند؛ این دفاع از معماری نیست
آدم‌ها بسیار سازگارند.
اگر حریم کم باشد، پرده را می‌کشند.
اگر صدا زیاد باشد، آهسته‌تر حرف می‌زنند.
اگر جایی برای لباس خیس نباشد، بند لباس را وسط اتاق می‌گذارند.
اگر کمد کافی نباشد، وسایل وارد راهرو و زیر تخت می‌شوند.
اگر میز غذاخوری واقعاً جا نشود، حذفش می‌کنند.
اگر پلان جواب ندهد، مبلمان را چند بار جابه‌جا می‌کنند تا بالاخره راهی پیدا شود.
اما اینکه «مردم بالاخره یه جوری زندگی می‌کنن» نباید معیار موفقیت معماری باشد.
اینکه یک خانواده توانسته خودش را با ضعف‌های خانه تطبیق دهد، به معنی خوب بودن خانه نیست.
خانه خوب قرار نیست تمام مشکلات زندگی را حل کند.
فقط نباید خودش هر روز یک مشکل تازه به زندگی اضافه کند.
شش سؤال ساده برای اینکه بفهمیم داریم خانه طراحی می‌کنیم یا فقط واحد
شاید قبل از تأیید نهایی یک پلان مسکونی، بد نباشد چند سؤال خیلی ساده از خودمان بپرسیم.
۱. آیا آدم می‌تواند در این خانه خلوت داشته باشد؟
نه فقط اتاق خواب؛ امکان واقعی عقب‌نشستن از فضای مشترک.
۲. آیا خانه به زندگی عادی جا می‌دهد؟
لباس خیس، وسایل نظافت، کفش، خرید روزانه، مهمان، کار در خانه و همه چیزهایی که معمولاً در رندر دیده نمی‌شوند.
۳. آیا نور و صدا فقط روی نقشه حل شده‌اند یا در زندگی واقعی هم؟
پنجره داشتن با نور خوب یکی نیست. دیوار داشتن هم الزاماً به معنی حریم صوتی نیست.
۴. آیا پلان فقط برای یک لحظه از زندگی خانواده طراحی شده؟
خانواده تغییر می‌کند. بچه بزرگ می‌شود. شیوه کار عوض می‌شود. نیازها ثابت نمی‌مانند.
۵. آیا آدم مجبور است دائماً خودش را با ساختمان تطبیق دهد؟
هرچه پاسخ این سؤال بیشتر «بله» باشد، احتمالاً بخشی از مسئله طراحی حل نشده است.
۶. اگر متراژ و ظاهر را از پروژه بگیریم، چه چیزی از کیفیت خانه باقی می‌ماند؟
شاید این سخت‌ترین سؤال باشد.
چون ما را مجبور می‌کند کیفیت را نه فقط با اندازه و تصویر، بلکه با زندگی بسنجیم.
یک خانه خوب چه شکلی است؟
جواب واحدی وجود ندارد.
و بهتر است وجود نداشته باشد.
خانه در تهران قرار نیست الزاماً شبیه خانه در توکیو، کپنهاگ یا مراکش باشد.
اقلیم فرق می‌کند.
فرهنگ فرق می‌کند.
ساختار خانواده فرق می‌کند.
اقتصاد فرق می‌کند.
حتی تعریف آدم‌ها از حریم، مهمانی، خلوت و کنار هم بودن یکسان نیست.
چارچوب سازمان ملل برای مسکن مناسب نیز «تناسب فرهنگی» را در کنار عواملی مثل قابلیت سکونت، استطاعت و موقعیت، یکی از عناصر کفایت مسکن می‌داند.
پس حرف من دعوت به یک سبک تازه نیست.
نمی‌گویم همه خانه‌ها باید حیاط داشته باشند.
نمی‌گویم همه باید بزرگ‌تر شوند.
نمی‌گویم باید به گذشته برگردیم.
حرفم از یک سؤال شروع می‌شود:
چه چیزی یک فضا را واقعاً تبدیل به خانه می‌کند؟
برای من، پاسخ احتمالاً جایی میان چند چیز شکل می‌گیرد:
آرامش.
حریم.
نور.
امکان کنار هم بودن و تنها بودن.
توانایی تطبیق با تغییرات زندگی.
و این حس که ساختمان مدام در برابر زندگی تو نمی‌ایستد.
این‌ها فرمول طراحی نیستند.
معیارهایی‌اند برای اینکه فراموش نکنیم چه چیزی را داریم طراحی می‌کنیم.
شاید تعریف خانه را فراموش کرده‌ایم
قبل از اینکه درباره سبک، نما، متریال، ترند یا حتی تعداد مترمربع حرف بزنیم، شاید لازم باشد یک قدم عقب‌تر برویم.
ما فقط مترمربع کنار هم نمی‌چینیم.
فقط محصول ساختمانی تحویل نمی‌دهیم.
فضایی می‌سازیم که قرار است شاهد بخش بزرگی از زندگی آدم‌ها باشد.
جایی که بچه‌ای در آن بزرگ می‌شود.
کسی خسته به آن برمی‌گردد.
کسی بیمار می‌شود.
کسی عاشق می‌شود.
کسی تنها می‌ماند.
خانواده‌ای دعوا می‌کند، آشتی می‌کند، مهمان می‌آورد، غذا می‌خورد، می‌خوابد و سال‌های عمرش را پشت همان دیوارها می‌گذراند.
برای همین شاید مسئله خانه‌های امروز فقط متراژ، نما یا قیمت نباشد.
شاید قبل از همه این‌ها، خودِ تعریف خانه را گم کرده‌ایم.
و اگر تعریف را اشتباه کنیم، ممکن است ساختمان‌هایی بسازیم که از نظر ضوابط کامل‌اند، از نظر فنی کار می‌کنند و حتی از نظر اقتصادی موفق‌اند؛
اما چیزی که قرار بود بسازیم، جایی وسط کار گم شده باشد:
خانه.
منابع
– Committee on Economic, Social and Cultural Rights. General Comment No. 4: The Right to Adequate Housing. United Nations, 1991.
– World Health Organization. WHO Housing and Health Guidelines. Geneva: WHO, 2018.
– Mallett, Shelley. “Understanding Home: A Critical Review of the Literature.” The Sociological Review, Vol. 52, No. 1, 2004, pp. 62–89. DOI: 10.1111/j.1467-954X.2004.00442.x.
– Le Corbusier. Vers une architecture, 1923; English translation: Towards a New Architecture, 1927.
– دهخدا، علی‌اکبر. «مسکن»، لغت‌نامه دهخدا.